شعری از شهریار.....

 

از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده ى جوانى از اين زندگانيم

دارم هواى صحبت ياران رفته را
يارى كن اى اجل كه به ياران رسانيم

پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق
داده نويد زندگى جاودانيم

چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير
وز دور مژده ى جرس كاروانيم

گوش زمين به ناله ى من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم

گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند
چون ميكنند با غم بى همزبانيم
اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانيم

گفتى كه آتشم بنشاني، ولى چه سود
برخاستى كه بر سر آتش نشانيم

شمعم گريست زار به بالين كه شهريار
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم


طلب باران توسط امام حسين عليه السلام.......

حميرى ، از ابوالبخترى ، از امام صادق ، از امام باقر، از امام سجاد عليهم السلام نقل كرده كه فرمود:

عده اى نزد على بن ابى طالب عليه السلام آمده از كمى باران شكايت كردند و گفتند:

اى اباالحسن ! در طلب باران ، براى ما دعاهايى بفرما.


على عليه السلام ، به حسين عليه السلام فرمود: در طلب باران براى ما دعاهايى بفرما.

حسين عليه السلام (رو به خدا آورده ) عرض كرد:

بارالها! اى بخشنده خيرات از چشمه هايش ! و اى نازل كننده رحمت ها از كانی هايش !

و اى روان كننده بركات بر اهلش !

 باران فريادرس از توست و تو فريادرس و پناهى ،

ما خطاكار و اهل گناهيم و تو آمرزش خواه آمرزنده اى ، هيچ معبود به حقى جز تو نيست ،

بارالها!

آسمان را در اين لحظه بر ما سرشار ببار و از باران پى در پى و پرريزش ،

بارانى فريادرس ، گشايش دهنده فراگير، پيوسته ، گوارا، حاصلخيز و فراوان ،

 پرموج ، پرخروش ، ريزان ، تند و سخت ، روان ، سيل آسا، پردامنه ،

لبريزساز چشمه ها و آبگيرها ما را سيراب فرما، بارانى كه بر چهره زمين راه افتاده ،

يكى ديگرى را پيش براند و دانه اى از پى دانه ديگر رسد،

 برقش بى بار و رعدش دروغين نباشد، تا با آن بندگان ناتوانت را نيرو بخشى و

زمين هاى مرده را زنده كنى ، و ارتفاعات تپه ها و بلندى ها را شاداب سازى و

منت هايت را بر ما ببخشايى ، آمين اى پروردگار جهانيان !))


آن بزرگوار نيايش خود را به پايان نبرد مگر اينكه خداى متعال باران پربار آسمان را بر آنان نازل كرد.

اللهم عجل لولیک الفرج